X
تبلیغات
رایتل

آبانه، دختر آبان

سلام

تو کمتر از بیست و چهارساعت پست میذارم. جای قدردانی از مغزم داره که جای فکرای بیخود به وبلاگم فکر میکنه.

چند روز پیش توی اینستا نوشتم آدما از شرایطی که توش هستن راضین. اگه راضی نباشن تغییرش میدن. مهم نیست به چه قیمتی. تغییرش میدن. 

خوب مخالف و موافق داشت. نمیخوام زندگی یکی یکی تون رو بررسی کنیم بگیم شما جاتون خوبه یا تغییرش بدین یا به فلان دلیل مجبورین بمونین. میخوام از خودم بگم. از خود خود بچگی من هیچوقت تو شرایطی که دوستش نداشتم نموندم. دوتا خواهر بزرگ و کوچیک داشتم که بسیار اروم و باب دل خانواده بودن اما بچه وسط اینجور نبود. زیاده گویی نکنم بارها تعریف کردم که خیال مامان از خونه و بچه ها راحت بود چون من جانشین خوبی واسش بودم وقتی میرفت سرکار یا سفر اما این استقلال طلبیم چیزی نبود که مامان بپسنده. تا الانم این داستان ادامه داره. خواهرای طفلی هنوزم مظلومن. حتی تو زندگی خودشون. اونی شدن که مامان دوست داره اما فک نکنم از خودشون راضی باشن. برعکس من. اونی نیستم که مامانم دوست داشته باشه. برعکس حس خودم و اطرافیانم که همه تلاشم رو واسه زندگیم کردم و واسه دلم زندگی میکنم مامانم این عقیده رو نداره.‌مخصوصا اینکه زبونم خیلی درازه. بهش انتقاد میکنم‌. از اینکه زندگی رو انقد سخت میگیره و واسه خودش چارچوب درست کرده و خودش رو به یه عالم باید و نباید زنجیر کرده. اما خودم تا حدزیادی از زندگیم راضیم و لذت میبرم

میگین آبانه قوی هستی پرجراتی یا هر صفت دیگه اما میدونین چه بهای سنگینی دارم واسه این استقلال میدم؟ وقتی از زندگیتون ناراضی هستید و بهتون میگم شجاع باشید نگین نفسش از جای گرم بلند میشه. بچه ها من هنوز واسه کوچیکترین تغییر زندگیم با مادرم بحث دارم. اگه شوهرم بود راحت دعوا میکردم اما هر چیزی که به مامان میگم و مخالفه و ناراحت میشه چهارستون بدنم میلرزه. کم برامون مادری نکرده. کم از همه چیش واسمون نزده که بخوام راحت ناراحتش کنم اما رضایتش خیلیی سخت بدست میاد. باور کنین اگه وزیر اموزش و پرورش هم میشدم مامان گله میکرد که چرا وزیر اموزش عالی نشدی. بسیار ایده ال گراس. هر چی هم میگذره بدتر میشه. واقعا نمیدونم چی کار کنم. خدا بهمون ارامش بده

یه نکته جدا هم بگم. حسادت، خود بزرگ بینی، ضعف، فضولی تو زندگی بقیه، کینه یا همچین صفات بد و همینطور یادواری خاطرات تلخ گذشته مثل زنجیر به پا میمونن. نمیذارن راه برین و پیشرفت کنین. اتفاقا کلید همه این زنجیرها هم دست شماس. بازشون کنین. خودتون رو سبک کنین. بعد ببینین چقد راحت میتونین پرواز کنین. اگه گذشته سختی داشتین انقد یاداوری نکنین واسه خودتون. گذشت و رفت. از امروز لذت ببرید. 

خدا به همه مون آرامش بده. امیدوارم هیچ کس تو شرایطی نباشه که مجبور به تحمل بشه. خدا نکنه کسی بی پشت و پناه بشه. الهی همه تون خوشبخت و عاقبت بخیر بشید. اگر ازدواج میکنین با یه آدم خوب و درست و محترم اگرم مجرد هستید لذتش رو ببرید. 

چمدونم والله.‌اگه کم پست میذارم هم خودم کم کار دارم. دقیقا از چهار و ربع ظهر روبروی تی وی نشستم و کانال عوض میکنم.‌نگم که استقلال باخت و دلم داره میترکه. یه عامل دیگه اش هم اینه خیلی وقتا سوژه پستها رو شماها میدادین. همه هم کم حرف شدن. 

حرف اخر هم اینه که من اصلا و ابدا مشاور خوبی نیستم. من جای محافظه کاری نظرم رو میگم. به طرفتون که دسترسی ندارم پس اشکالات شما رو بهتون میگم. همین باعث میشه اکثر دوستان دلخور میشن ازم. امیدوارم که درکم کنین. من همین حوزه اشپزی و گشت گذار و مد و فشن رو پاسخگو هستم. نمیتونم مشاور خوبی باشم. قصدم ناراحت کردن نیست ولی صحبتهام خوشایند اکثریت نیست. 

کرکره رو بدم پایین. 


فک کنم شعر تکراریه


فکرکن یخ زده باشی و کسی"ها"نکند

هیچڪس در به تماشای غمت وا نکند


آن که میگفت تو معنای من و عشق منی

لحظه ای هم شده از دور تماشا نکند


درد از زاویه ی چشم کسی زیبا نیست

اشک را هیچ کسی پیش تو معنا نکند


سر فرو برده به زانوی غــــــم و تنهایی

غربت چشم تو را آینه حاشا نکند


آن که تو هیچ کسش هستی و او دنیایت

لحظــــــــــه ای یاد ز آواره ی تنها نکند


به ستایش به در صومعه اش خیمه زنی

نگشاید در و از لعــــــــن تو پروا نکند


بروی دور شوی تا که خدایی بکند

شده شیطان دل تو با دل تو تا نکند


خدافس

نظرات (17)
شاید خودت ندونی ولی یه بار توی یه تماس تلفنی ک باهات داشتم یه حرفی بهم زدی که سه سالِ خیلی زمانا یادآوریش آرومم کرده ...

این روابطای خرابه خانوادگی خیلی اذیتم میکنه تنهاییم و اینکه یک سری افراد با موذی بودن و حسادتشون باعث شدن دوری از خانوادمو انتخاب کنم ولی گاهی فشارای دلتنگی و اینکه توی جمعشون نیستم یا مجبورم تنها بیرون بگردمو تفریح کنم آزارم میده خیلی سعی میکنم شرایطو لذت لخش کنم ولی گاهی مثل الان حس میکنم خیلی بهشون احتیاج دارم اما از طرفی ترجیح میدم این بارُ تنهایی بدوش بکشم
چقدر دلم گرفته
پاسخ:
ای جااانم. چی گفتم اخه؟
قیزی اول از همه ارامش تو زندگی مشترکت مهمه. فک کن خارج زندگی میکنی. وقتی قراره ناراحتت کنن دوری بهتره. در حد کم سر بزن. اونقد نرو بیا که وقت بشه حرف و حدیثی در بیار. تنها نیستی. با همسرتی. لذت ببر از اینکه خدا دستت رو تو دست عشقت گذاشته
امتیاز: 0 0
سلام آبانه عزیز خوبی احوااالت؟
دقیقا خانواده منم سنتی ان و پابند اداب و رسوم دست و پاگیر و صدالبته چارچوب فکری ثابت.
منم که میخام تغییر کنم یا یه نظر خلاف میدم میشم ادم بده و چون همراهیم نمیکنن در حد توانم سعی میکنم افکار کلیشه ای نداشه باشم.مامان منم کمااال گرااای است بعنی میخاد یه شبه به همه چی برسم البته چون ما زحمت زیاد میکشیم و اندازا اون بهره شو نمیبینم
پاسخ:
سلام علیکم و رحمت الله
چقد شبیه همیم
باید بیشتر بجنگیم.امیدوارم خسته نشی.
امتیاز: 0 0
عاشقتم آبانه جونی خیلی خوبه که تلاش میکنی واقعا هم باید تلاش کردن برای پیشرفت و بهتر شدن من خودم دارم تلاش میکنم خانوادمو بسازم چون اختلاف نسل دارم با پدرومادرم دیگه تغییر هم نکردن میپذیرم ولی تلاشمو میکنم
پاسخ:
عزیزدلمی
همین تلاش خوبه. دست رو دست گذاشتن هیچ نفعی نداره.
امتیاز: 0 0
شما دختر فوق العاده ای هستین بدون اغراق. امیدوارم همیشه همین طور محکم و قوی بمونین. منم خیلی دلم تغییر میخواد شرایط بحران زده جامعه و زندگی خصوصیم مثله زنجیر بسته شدن به پاهام ولی منتظر تعطیلی دخترمم تا استارت یه کاری رو بزنم و خودمو خلاص کنم ازین شرایط سکون و اضطراب و افسردگی.امیدوارم همه موفق باشن و به خواسته هاشون برسن. ممنونم که هستین و برای ماها مینویسین.
پاسخ:
لطف داری عزیزم. منم امیدوارم
واست دعا میکنم که هر تصمیمی گرفتی توش موفق باشی و نتیجه بسیار خوبی واست داشته باشه
لطف دارین. من ممنونم از شما که هستید و میخونین
امتیاز: 0 0
آره خدایی توقع زیاد پدر و مادر فقط ادمو اذیت میکنه. منم اصن از خودم راضی نیستم چون اونی که باید باشم نیستم و تنها چیزی که انتخاب خودمه همسرمه که اونم مطابق سلیقه بابام نبود. میدونم بدآموزی داره ولی باید سر حرفم میموندم و ادامه ی زندگیمو جوری که میخواستم انتخاب میکردم
پاسخ:
عزیزممم
خدا بهم ببخشدتون
بابا هم زندگی خوبتون رو ببینه حتما دلش راضیه
خیلیی کار خوبی کردی. افرین
امتیاز: 0 0
تغییر واسه من خیلی سخته
پاسخ:
عزیزممم. پس امیدوارم زندگی خیلییی خوبی داشته باشی که نخوای تغییرش بدی
امتیاز: 0 0
فکر نمیکنم لازم باشه بگم که مثل همیشه گل گفتی عزیزم،تغییر شرایط ناخوشایندی که هر کدوم از ما تو زندگیامون داریم یه جور مهارته که متاسفانه مثل خیلی از مهارتهای دیگه اموزشش رو ندیدیم و قطعا باید برای بدست اوردنش زحمت بکشیم و سختی ها رو متحمل بشم،امیدوارم همه ما یه روز جسارت پیدا کنیم و شرایطی که وست نداریم رو تغییر بدیم،بهترینها رو برات ارزو دارم عزیز پر تلاشم
پاسخ:
کاملا درست میگی. مارو ترسو بار اوردن. کمترین ما هستن که توی کودکی بهش یاد بدن محکم باش و روی خواسته ات پافشاری کن
فدای تو برم نازنینم
امتیاز: 0 0
سلام وبلاگتونو خیلی دوست دارم ساده و آموزنده.
متاسفانه من کلی خاطره تلخ و گذشته بد دارم که همش فکرمو درگیر کرده و اصلانم دست بردارشون نیستم یه مدت خیلی خوب و اسودم اما به محظ اینکه حرف و مشکلی پیش بیاد همشون مثل فیلم دوباره جلوچشممن.میخام همه رو ببخشم و بی خیالشون بشم اما نمیتونم.
پاسخ:
لطف دارین
تلاشت رو بکن. حلشون کن. ببین چی ناراحتت میکنه. از بین ببرش. یا فراموش کن. یا ببخش. لااقل نصفیشون رو بذار کنار. له میشی زیر اینهمه خاطره بد. چون به مرور هم بهشون اضافه میشه
امتیاز: 0 0
ایده آل گرایی یه مشکله ریسک ناپذیریشون یه مشکل دیگه.اینکه همش فک میکنن فامیل و دوست و مردم چی میگن اگر بچمون فلان جور باشه
وقتی هم حرف از مهاجرت میزنی پیششون فقط و فقط تصویر دردناک و کشنده عموجون فوت شد دخترش به چهلمش رسید رو برا ادم تجسم میکنن به نظرم ما دهه شصتی ها همه طرفه گرفتاریم.اینم از وضع سیاسیمون تو دنیا.تف به این زندگی
پاسخ:
اخ گفتییی. همینه. حرف و حدیث مردم کشته منو. همش نگران اوناس
اولاش مخالف بود. الان بچه های همکاراش رو میبینه بهم میگه برو. اگه بگم میخوام برم میدونم دوباره همین داستان شما رو میگه
امتیاز: 0 0
این ایده آل گرایی مثل اینکه اخلاق اجتناب ناپذیر مامان هاست.
یادم میاد بیست و شش هفت سالم بود. دو جا کار می کردم که هرکدومش به جای خودش دهن پر کن بودتد. یه بار مامانم نشسته بود با شوق و ذوق از درآمد ۱ میلیونی دختر خاله ام چنان با هیجان حرف می زد که احساس کردم من چقدر موجود بی خود بی جهتی هستم. که چند برابر حقوق اون رو دارم ماهیانه حقوق میدم و به چشم مامان نیومده.
راستش آبانه جون شاید تا قبل تر از این من هم جز موافق هات بودم که آدم از شرایط ناراضی میشه تغییرش میده که تمام عمر قدرت و جسارتش رو داشتم و انجام دادم. ولی یه روزی یه جایی تو یه شرایطی ادم ممکنه به جایی برسه که توان تکون دادن رو هم نداشته باشه. بیوفته تو باتلاقی که هرچی بیشتر دست و پا بزنه تغییرش میشه فرو رفتن نه پیش رفتن...
پاسخ:
مرسی از تجربه ات که گفتی. واقعا نمیفهمم مامانا رو
نذار الان و تو این سن به اون باتلاق بیفتی. هنوز ا نقد نیرو داری تا بتونی خودت رو نجات بدی. خسته ای. یکم استراحت کن و دوباره راهت رو برو
امتیاز: 0 0
دلم واسه وبلاگ خونی تنگ شده بود. تو اینستا گفتی بیایم‌پست آخر رو بخونیم. مرررسی از حرفات اما من یاد گذشته ها کردم کنارش. که خط به خط می خوندمت اما حتی الان یادم‌میست با چه اسمی واست کامنت میذاشتم. عجیبه‌‌‌‌....
پاسخ:
عزیزمم
با همین اسم قشنگت کامنت بذار
امتیاز: 0 0
آبانه جان به نظرم خیلی ها شرایطشونو تغییر نمی دن چون توش نیمه راضی هستن !!! یعنی یه شرلیط بینابینی دارن، در نتیجه زورشون میاد برن دنبال تغییر و ریسک کنن، مثل بنده !
البته من خیلی می جنگیدم، سرِ آداب و رسوم، عرف، محل زندگی ( با همسرم) ، قانونگذاری (با همسرم) ... خیلی هم کار طبق میلم انجام می شد اما الان دیگه خسته شدم. نشستم یه گوشه و بی خیالی طی می کنم.
در مورد مادرتونش مطمئنم اون ته تهای ذهنش خیلی خیلی تاییدت می کنه و قبولت دارن منتها تو شرایط جامعه گیر کردن مثل خیلی از ماها یا بزرگترامون، باز هم خدا رو شکر که پرِ پروازتو نشکسته چون نمونشو دیدم که مادر ایده آلیست کلاً زده بچه ها رو قلع و قمع کرده ! همینه که می گم قبولت داره اما نشون نمی ده دیگه ...
پاسخ:
بازم نیمه راضی خوبه‌
دیگه خیلیم ول نکن. اگه اعصاب ادما اینحوری راحت میشد حرفی نبود اما با اینکه بگیم دیگه نمیکشم و بیخیال میشم ارامش به دل نمیره
اره میدونم ته دلش بهتر از ظاهرشه اما من همون ته دل رو میخوام‌که ارامش بگیرم
اره خدا خیرش بده تو پروبالم نمیزنه
امتیاز: 0 0
سلام.چقدر خوبه که برای دلت زندگی میکنی...مامان منم از بچگی زیاد فشارآورد به ما دختراش..الان که به گذشته ها فکر میکنم و‌حتی همین الان،میبینم اعتماد به نفس منو کشت.هیچوقت حس ناب مادرونه رو‌ که میگن درک نکردم باهاش...یه عالمه عقده های سرباز نکرده دارم.همه اینا باعث شده خودمم نتونم مادر خوبی باشم برای پسرام.کاش،بتونم رها بشم از گذشته...
راستی پسر کلاس اولی منم استقلالیه و کلی گریه کرد.تازه میگه من فردا مدرسه نمیرمدوستام مسخره م میکنن.چون من امروز پرسپولیسیا رو مسخره کردم
پاسخ:
الهی بگردممم. چه کردن با ما؟
تلاشت رو بکن. الهی بتونی اونچه ازت گرفته شده بهت برگرده
دورش بگردم. بیاد بغل خودم. بهش بگو تو مسابقات اسیایی ایران مهمتر از هر کدوم از تیماس. نباید خوشحال بشه پرسپولیس میبازه
امتیاز: 0 0
چقدر قشنگ بود چقدر خوبه آدم توانایی داشته باشه اون چیزیو که دوست نداره تغییرش بده کاری که خودم خیلی دوست دارم شرایط زندگیمو تغییر بدم ولی متاسفانه همسرم اجازه نمیده البته شرایط الانم واقعا هر کاری ریسکه دیگه کلا باید آرزوهامو ندید بگیرم آبانه جون آفرین که تلاش میکنی به اهدافت برسی موفق باشی
پاسخ:
ممنونم سارا جون.‌واست به عااالمه ارزوهای خوب دارم. امیدوارم یه روزی از زندگیت خبرای خوب بهم بدی
امتیاز: 0 0
اتفاقا صحبت هات عالین عالی
پاسخ:
فدات برم
امتیاز: 0 0
بابای منم یه ورژن اخلاقی از مامان شماست.منم واسه خیلی از چیزایی که خواستم تلاش کردم,بحت کردم,بریدم و نفس کم اوردم اما ناامید نمیشم و ادامه میدم.خدارو دارم که این روزها خیلی زیاد هوامو داره و اینجاام جاداره بخاطرش,شکرش کنم.
پس تلاش,میکنیم و بخدا توکل میکنیم.کم نمیارم....
امثال من از نظر خیلیا آدم سرد و بی احساس و حتی تلخی بنظر میان,اما اگر طرف مقابلم کسی باشه که درکم کنه و بی قضاوت حرفها و فکرهامو بشنوه,معمولا شخصیت موجهیی بنطرش میام.
دخترهای دوروبر من همه ,جز خانم های مورد پسند جامعه و زندگی ایرانی ان...اما من نمیپسندم زن بی سروزبون وسر به زیر و بی توجه به خودت و خواسته های شخصیت.من تورومیپسندم
پاسخ:
الهی بگردم. هزارماشالله به توان و تدبیر و اراده تو.
عشقمی. من فک کنم خوب میشناسمت و قبولت دارم
عزیزممم
امتیاز: 0 0
به نظر حال وهوای دل توام مثل من امروز ابریه. من خودم ترجیح میدم یه روند ثابت رو طی کنم.از شرایط جدید وغیرمنتظره سعی میکنم دور باشم. ترجیحم ی زندگی ارومه بدون استرس.نمیگم برای خواسته هام تابحال ریسک نکردم. ولی خب حس میکنم ب مرحله ای رسیدم که بهتره از استرس دور باشم.چون واقعا تحملشو ندارم. براهمین خیلی از تغییر استقبال نمیکنم. منم به هیچ عنوانی نمیتونم ناراحتی مامانمو ببینم. حتی اگه عامل این ناراحتی خودم نباشم بازم سعی میکنم نقش سوپرمن و بازی کنم. به خاطرش حاضرم از خودم بگذرم. فقط تررسم ازاینه که ی روزی پافشاری من برای خواسته م باعث ناراحتیش بشه.
پاسخ:
اره راست میگی. دلم یه جوریه
خیلیی سخته نگه داشتن شرایط ثابت تو زندگی. چون ما هم طالب تغییر نباشیم زندگی خودش کلی داستان واسمون درست میکنه.
خیلی سخته. این وسط بین خواسته خودم و خواسته اونها میمونم. کاش نظراتمون یکی بود
امتیاز: 0 0
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :