X
تبلیغات
رایتل

آبانه، دختر آبان

سلام

صب بخیر

جمعه تون بخیر و شادی. دیشب تمام مدت کافه بودم.‌شب اومدم‌خونه و دوش گرفتم و نصف سیب خوردم و اومدم تو تخت. حالا مگه خوابم میبره از بدن درد. دیگه کلی بعدش رفتم مسکن خوردم و یادم نیست کی خوابم برد. 

دیروز تو پیج اینستای یه خانوم به اسم نفیسه مطلب جالبی دیدم. گله کرده بود که فالووراش میگن چرا انقدر میری مهمونی. ایشونم گفته بود مگه خونه مادر و مادرشوهر و مادربزرگامون مهمونی حساب میشه. دیدم چه حرف قشنگی زده.‌از کی انقد آدم گریزون شدیم که حداقل وظیفمون رو انجام نمیدیم؟ میشه کسی پدر بزرگ مادربزرگ داشته باشه و مرتبا نره بهشون سر بزنه؟ مشغله زندگی درسته ها. همه گرفتارن. کسی دل خوش نداره اما اینا نعمتن تو زندگی. مخصوصا اگه مهربون و خوب باشن. دیدین که هیچ اصراری ندارم که با آدمای بد رابطه داشته باشیم. این رفت و امدهای زورکی که تهش حاصلی جز دعوا و دلخوری نداره فایده نداره. اما به هم سر بزنین. تا میتونین و قهر نیستین خونه مادرشوهر برین. هم بخاطر همسرتون هم بچه هاتون.‌مگر اینکه اونا خودشون دوست نداشته باشن باهاتون رفت و آمد کنن. 

یادتون نره. روز جمعه اس. یه زنگ بزنین به عزیزانتون. اگه شرایط پذیرایی رو داشتن پاشین برین خونشون. یه چای و یه موز بخورین. یکم حرف بزنین دلتون واشه. برگردین سر زندگیتون. 


چه استراحت خوبی است در جوار خودم

خودم برای خودم با خودم کنار خودم


همین دقیقه که این شعر را تمام کنم

از این شلوغ ِشما می روم به غار خودم


به سمت "هیچ" تنم را اشاعه خواهم داد

به گوش او برسانید رهسپار خودم


چه لذتی است که یک صبح سرد پاییزی

کنار پنجره باشم در انتظار خودم


گلی نزد به سرم زندگی اجازه دهید

خودم گلی بِگُذارم سر مزار خودم


اگرچه این همه سخت است... نازنین بپذیر

دلم به کار تو باشد... سرم به کار خودم


ایام بکام

خدافس

نظرات (5)
عزیزم سلام. بقول حانیه خانم اون زمان واقعا همه اون طور بودیم سرزده و بی تکلف مهمونی میرفتیم......من هیچوقت مهمونی خونه یکی از دوستان خونوادگی رو یادم نمیره که همیشه با کشمش و گردو ازمون پذیرایی میکردن.خودشون باغ داشتن. و زمستون ها که میرفتیم روفرشی پهن بود وسط خونه و هممون مشغول گردو شکستن و خوردن و خندیدن بودیم......یادش بخیر
پاسخ:
اوهوم
اره والله. ما عروسی همسایه میرفتیم. از حنابندون تا پاتختی. الان همه چیز شده تشریفات. خودمون هم مقصریم. سخت میگیریم
امتیاز: 0 0
سلام ابانه جان اون زمان که خودم بچه مدرسه ای بودم داییم وعموم ویه دوست خانوادگی داشتیم تقریبا نزدیک بودیم تویه شهرک بودیم وچهارخانواده باهم رفت وآمدداشتیم همیشه هم برای نهاروشام نبود اون موقع موبایلم نبود فقط تلفن خونه بود که هیچکدوممون هم نداشتیم یهو شب میدیدیم درمیزنن میدیدیم اومدن شب نشینی یاخودمونم یهو بلندمیشدیم میرفتیم دنبال یه خونواده دیگه ودسته جمع میرفتیم شب نشینی خونه یکیشون وسایل پذیرایی هم اونی که توخونه بود یه موقع فقط چای بود ولی دلامون خیلی خوش بود
پاسخ:
چقد خوب بود بخدا. حالا نه تنها اونجوری نیستیم بلکه خیلیم دلمون نیمخواد رفت و امد کنیم
امتیاز: 0 0
فالوور های همیشه در صحنه!!! خیلی باحال بود اعتراضشون ...
اونوقت مهمونی رفتن نفیسه خانوم چرا باید با فالوور ها فشار بیاره خدا می دونه؟!
شاد باشی آبانه جان.
پاسخ:
اوهوم
بالاخره به هر چیز گیر میدن. واسم عجیبه انقد تو زندگی هم دقیق میشن ملت
عزیزمی
همچنین. گوگولیم رو ببوس
امتیاز: 0 0
سلام گلم ازبس همه دنبال تشریفات وقروفرن مهمونی ها هم کمتر شده تا چندجور غذا تدارک نبینن خیالشون راحت نمیشه واقعا رفتن ویه سرزدن ویه چایی ومیوه خوردن وکلی گفتن وخندیدن دنیا میارزه کلی روحیه ادم عوض میشه امیدوارم یکم ساده تر بگیریم تا بیشتر دورهم جمع بشیم مراقب خودت باش خدا قوت عزیزم
پاسخ:
دقیقااا. دخترخاله من انقد استرس داره و همش تواشپزخونه اس ادم معذب میشه تو خونه اش
فدات برم. ممنونم
امتیاز: 0 0
سلام آدینتون بخیر
اگه بخواییم بریم اونجا با موز و چایی ختم نمیشه حتما باید بری برای شام ....هر چند از شب یلدا دیگه نرفتم.فقط چند شب پیش شب نشینی رفتیم کلا رفت و آمدها خیلی بد شده
پاسخ:
آخ شاممم. عاشق غذا خونه کساییم که دستپختشون خوبه. یوقتا خسته میشم از غذای خودمون
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.