X
تبلیغات
رایتل

آبانه، دختر آبان

سلام علیکم

کاش تو اون روستاها زندگی میکردیم که از اول پاییز ارتباطشون با شهر قطع میشد. ۶ ماه مینشستیم تو خونه. الکی گفتم. فقط سردمه. شوفاژا روشن بشن همه چی خوبه

من چندتا آرزو دارم.‌اولیش اینه یه جایی باشم ازین طوفانای آمریکا بیاد. مثه ماریا. باد و بارون و این چیزا. تو آمریکا باشمااا. نه اینجا که نه بیمه خسارت میده نه مردم رحم به دلشونه و آبمعدنی میفروشن ۲۰ هزار تومن. دومین آرزوم که یه کوچولو هم بهش رسیدم اینه که یه شب تو برف گیر کنیم. ماشینو روشن بذاریم. خوراکی بخوریم. 

هر دوتاشم بیان مارو نجات بدن و نمیریم. خعلییی دوست دارم این بحرانها رو. بچه سرگرمی نداره دلش به چیا خوشه

درس و مشق داشتم. اومدم خونه.دوش گرفتم کیک پختم. آرمین زنگ زد گفت آب تو دستگاه اسپرسو نمیره. سکوت میکردم هی میگفت الو. میخواستم بگم الو و زهرمار. خوب دارم فکر میکنم چه غلطی کنم. صبح کله سحر باید برم تعمیرکار برج رو بیارم ببینه چرا آب نمیاد. والله ظهر خودم اسپرسو زدم. جن داره لابد

دیروز رفتم یه شوی لباس و جینگولیجات. بلا به دور. هیچی چشمم رو نگرفت. شلوارا مثه تنبون سندباد بود. مانتوهاش هم خوب نبود. حالم گرفته شد. گفتم برم سام سنتر یه دور بزنم. اولش رفتم بوتیک مال ملل. دیگه همونجا یکم خوراکیجات خریدم و بعد نشستم تو یه کافه و لته و چیزکیک خوردم و از پاییز لذت بردم. 

برگشتم خونه و نشستم سر درس و مشقم. انشالله تا آذر که تولد وبلاگمه میگم چی دارم میخونم. 

بچه ها زمان برای من بی برکت شده یا روزای شما هم تند و تند داره میگذره؟ صب شب میشه اما کلی کار مونده دارم.

دفتر کتابمو جمع کنم استراحت کنم

از پاییز لذت ببرین لدفا


بیچاره پاییز ...

 دستش نمک ندارد...

این همه باران به آدم ها میبخشد، اما همین آدم ها تهمت ناروای خزان را به او میزنند.

خودمانیم ...

تقصیر خودش است ؛

بلد نیست مثل " بهار" خودگیر باشد 

تا شب عیدی زیر لفظی بگیرد و 

با هزار ناز و کرشمه سال تحویلی را هدیه دهد ...

سیاست " تابستان " را هم ندارد 

که در ظاهر با آدم ها گرم و صمیمی باشد 

ولی از پشت خنجری سوزناک بزند


بیچاره .....

بخت و اقبال " زمستان " هم نصیبش نشده 

که با تمام سردی و بی تفاوتیش این همه خواهان داشته باشد !


او   " پاییز "   است 

رو راست و بخشنده ...

ساده دل

 فکر میکند اگر تمام داشته هایش را زیر پای 

آدم ها بریزد،

روزی ؛

جایی ؛

لحظه ای ؛ از خوبی هایش یاد میکنند ...

خبر ندارد آدم ها رو راست بودن و بخشنده بودنش را به پای محبتش نمیگذارند ... 


یکی به این پاییز بگوید 

آدم ها یادشان میرود که تو رسم عاشقی را یادشان داده ای ...

دست در دست معشوقه ای دیگر پا بر روی 

برگ هایت میگذارند و میگذرند ...


تنها یادگاری که برایت میماند 

" صدای خش خش برگ های تو بعد از رفتن آنهاست " ....!


خدافس

نظرات (7)
قربونت برم پاییز ی زمانی بارون داشت الان که هیچی نمی بینیم
پاسخ:
اره واقعا. امسالم که وعده دادن خشکسالیه
امتیاز: 0 0
تو رو خدا از این آرزوها نکن یهو فقط قسمت اولش برآورده میشه کسی واسه نجات نمیاد
زمان بی برکته ولی شبا طولانیه و واسه کساییکه تو خونه هستن کلی زمان واسه انجام دادن کارهاشون هست
پاسخ:
خخخ. آره واقعا
جون میده برای کنار هم بودن
امتیاز: 0 0
من خیلی جزوه و کتاب و پی دی اف های خوبی دارم اگه خواست بگو به ایمیل بهمذبزنه براش بفرستم.
پاسخ:
اوااا مرسی‌. ازش میپرسم اگه خواست ازت میگیرم
امتیاز: 0 0
نه آبانه جونم خیلی استانبولی راحته بیشتر لغاتش انگلیسی و فارسی و فرانسه هست. دستور زبان خیلی جالبی هم داره.
پاسخ:
اره متوجه شدم وقتی اونجا بودم. اما مریم چون میخواد اونجا زندگی کنه و هیچ آشنایی هم با زبان ترکی نداشته باید تسلط کامل داشته باشه. واسه همینه سخته واسش
امتیاز: 0 0
سلام آبانه جون
من میدونم داری ترکی استانبولی میخونی.
آخه منم دارم میخونم همه رو به چشم زبان آموز استانبولی می بینم.

همینجوری یه چرتی گفتم ولی هر چی میخونی الهی که موفق باشی
پاسخ:
خخخخ. عزیزم. نه. زبان انگلیسیم که سر جاشه. استانبولی واس چیه؟
ترکیه توریستی میریم. زبان پول رو همه بلدن. طفلک مریم داره استانبولی میخونه خیلی سختتت
امتیاز: 0 0
سلام دختر خودم خوبی؟ آبانه من این تو راه موندنو تجربه کردم ولی خفن ترسناکه اونوقتا اهورا 2 سال و نیمش بود تو راه شمال قبل از تونل و قبل از رستوران کوهستان یه تریلی قیچی کرده بود داخل تونل راه هر دو طرف کیپ شده بود کناره های جاده هم سراشیبیه نمیشه حرکت کرد خلاصه از 4 بعد از ظهر توی برف و بوران و سرما موندیم تو جاده تا 2 بعد از ظهر فردا که زحمتکشان راه و ترابری راهو باز کردن یه سر هم نزدن به مردم بدبخت ببینن کسی تو ماشینش مرده یا نه؟ من به هوای تو راه و بچه هم غذا داشتم هم ابجوش هم یه عالمه خوراکی مشکل نداشتیم بنزین هم کار خدا بود همون قبلش زدیم ولی مردم خیلی سختی داشتن بنده ای خدا گروهی میشدن از ترس گرگ و خرس همه با هم میرفتن رستوران کم راهمیم نبود نیم ساعت پیاده خلاصه ترسناک بود از همه بدتر دسشوری که فاجعه بود حالا سال دیگه اودم یادم بنداز برات تعریف کنم پروسه اونو
پاسخ:
الهی بگردم.‌چی کشیدین. انگار خیلیم آرزوی خوبی نیست
امتیاز: 0 0
اون روستاهارو من هستم

منم هیجانو دوست دارم ولی از بلایای طبیعی می ترسم

روزا که خیلی کوتاه شدن واقعا ولی عوضش شبا طولانی شده دیگه!

درس و مشقت هرچی هست موفق باشی !
پاسخ:
به به
آدم یاد قیامت می افته
حال میده. شبها آرومه
ممنونم
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :